امروز:

عکسهای جذاب و بیوگرافی سحر افتاده

عکسهای جذاب و بیوگرافی سحر افتاده  عکسها و بیوگرافی سحر افتاده

عکس شخصی سحر افتاده

 سحر افتاده  متولد سال ۱۳۷۰ بازیگر سینما و تلویزیون ایرانی می باشد.

وی در مجموعه تلویزیونی “یلدا” ساخته ی حسن میرباقری به شهرت رسید.سپس در فیلم سینمایی “شیرین قناری بود” به کارگردانی داوود توحید پرست ایفای نقش کرد.

سحر افتاده در رشته بازیگری زیر نظر کارگاه آزاد مسعود کیمیایی تحصیل کرده است. آخرین کار سحر افتاده در سریال خانگی “شاهگوش” به کارگردانی سید داوود میرباقری در نقش لیدا بود.



عکس شخصی سحر افتاده

عکس شخصی سحر افتاده

عکس شخصی سحر افتاده

عکس شخصی سحر افتاده

عکس شخصی سحر افتاده

عکس شخصی سحر افتاده

عکس شخصی سحر افتاده

عکس شخصی سحر افتاده


نوشته شده در : دوشنبه 10 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: عکسهای شخصی سحر افتاده ، بیوگرافی و عکسهای جدید سحر افتاده ، عکسهای آتلیه ای سحر افتاده ، عکسهای سحر افتاده بازیگر نقش لیدا سریال شاهگوش ، عکسهای بازیگر نقش یلدا در سریال یلدا ، جدید ترین عکسهای سحر افتاده ، بیوگرافی کامل به همراه عکسهای سحر افتاده ،

شیما محمدی + تصاویر شیما محمدی

شیما محمدى  متولد ۱۳۶۴ در تهران میباشد.

 

شیما محمدى فعالیت هنرى و بازى را در ١٧ سالگى در گروه تى آرت به سرپرستى داوود بنى اردلان شروع كرده است.

 

شیما محمدى فعالیت تصویرى خود را در فیلم خانم افسانه منادى به تهیه كنندگى آقاى نادر مقدس و با بازى در منار استاد جمشید مشایخى شروع كرده و پس از آن در فیلم نوروزى از راه رسیده به كارگردانى آقاى كامران قدكچیان در نقش اصلى به ایفاى نقش پرداخته،در زمستان ٩١ در فیلم تریپ آقاى احمد كیا بازى كرده و فیلم اینجا بهشت وا در پاییز ٩٢ بازی کرده است. شیما محمدى در سریال شاهگوش در كنار امین زندگانى در نقش آزاده پاكباز خبر نگارى جسور در جلوى دوربین  در نقشى طنز و متفاوت بازى کرده است.
 

کارنامه هنری شیما محمدى
اولین باران پاییزى(افسانه منادى،نادر مقدس) از راه رسیده(كامران قدكچیان ) تریپ(احمد كیا) اینجا بهشت(سلیمان انصار) سریال شاهگوش(داوود میر باقرى) باورم كن (محمد حسین پور) سست٢(تله تئاتر)داوود بنى اردلان تئاتر: شاه پرى جون تو شهرى اى یا جنگلى(داوود بنى اردلان) ساده بگویم (استادصدوقى) سیرك(رفیعى) نیستانه(مجتبى عراقى) چاى داغ داغ سرد(على سلامى) و... از جمله کار های ایشان میباشد.

 

تصاویر شیما محمدی

عکس های جدید شیما محمدی

عکس های جدید شیما محمدی

   عکس های جدید شیما محمدی

 تصاویر شیما محمدی

   عکس های جدید شیما محمدی

عکس های شیما محمدی

 

عکس های جدید شیما محمدی

عکس های جدید شیما محمدی

      عکس های جدید شیما محمدی

تصاویر جدید شیما محمدی

   عکس های جدید شیما محمدی

بیوگرافی شیما محمدی

  عکس های جدید شیما محمدی

عکس های اینستاگرامی شیما محمدی

    عکس های جدید شیما محمدی

شیما محمدی

    شیما محمدی و همسرش

شیما محمدی و همسرش

 

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته

 

منابع:

naztala.com
campec.ir


نوشته شده در : دوشنبه 10 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: شیما محمدی ، تصاویر شیما محمدی ، بیوگرافی شیما محمدی ، عکس های شیما محمدی ،

سریال چرخ و فلک

سریال چرخ فلک
شبکه سوم سیما برای ماه مبارک رمضان ۹۵ مجموعه چرخ فلک را در دست تهیه و تولید دارد که پیش از این با نام «ز کردارها تا چه آید به چنگ» که مصراعی از شاهنامه فردوسی است کلید خورده بود. این سریال ۳۰ قسمتی ۱۵ داستان را بصورت اپیزود روایت می کند که هر داستان در ۲ قسمت به سرانجام می رسد. 

 داستان سریال چرخ فلک
داستان سریال چرخ و فلک پیرامون تاثیر اعمال انسان بر روی زندگی روزمره او است و اینکه تقاص در همین دنیاست و هر عملی که ما انجام می دهیم نتیجه اش به خودمان باز می گردد. این سریال داستان‌هایی را از طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی و شکل ارتباط میان مردم روایت می‌کند و مثل اغلب کارهایی که توسط طالب زاده نگارش می شود پرلوکیشن است و همه تصاویر در استان تهران ضبط خواهد شد.

اسامی بازیگران سریال چرخ فلک
در این سریال به دلیل اینکه اپیزودیک تهیه و تولید می شود تعداد بازیگرانی که ایفای نقش میکنند و در هر قسمت بصورت بازیگر مهمان وارد می شوند بسیار بالاست و جزو تولیدات سنگین تلویزیونی است که ۱۰۰ بازیگر در آن ایفای نقش می کنند. ولی از بازیگران ثابت آن می توان به میلاد کی‌مرام، بهناز جعفری، اندیشه فولادوند، لیلا اوتادی، احسان امانی، فرزانه نشاط خواه و علیرضا جعفری عباس غزالی در نقش سهراب ،مریم بوبانی، مینا جعغر زاده و فتانه ملک محمدی اشاره کرد.      

عکس های سریال چرخ فلک, بازیگران سریال چرخ فلک

 تصاویر سریال چرخ و فلک

 
 عوامل پشت صحنه سریال چرخ فلک
عزیزالله حمیدنژاد و بهرام عظیم پور (گروه کارگردانی) ، علیرضا طالب زاده (نویسنده)، مجید مولایی (تهیه کننده )، کامبیز دارابی( مجری طرح )،محسن صرافی ( مدیر تولید) ، سهیلا کاشفی ( منشی صحنه )

زمان دقیق پخش سریال چرخ فلک
احتمالا مطابق با رسم هر ساله تلویزیون سریال شبکه سه معمولا یک ربع بعد از افطار پخش خواهد شد . به محض اعلام زمان دقیق پخش سریال این مطلب بروزرسانی می شود. 

سریال چرخ فلک,داستان سریال چرخ فلک

عکس های سریال چرخ و فلک

    سریال چرخ فلک,داستان سریال چرخ فلک

 بازیگران سریال چرخ و فلک

     سریال چرخ فلک,داستان سریال چرخ فلک

 تصاویر جدید سریال چرخ و فلک

      عکس های سریال چرخ فلک،بازیگران سریال چرخ فلک

بازیگران سریال چرخ و فلک

 عکس های سریال چرخ فلک،بازیگران سریال چرخ فلک

 بیوگرافی بازیگران سریال چرخ و فلک

     عکس های سریال چرخ فلک،بازیگران سریال چرخ فلک

عکس های جدید سریال چرخ و فلک

کس های سریال چرخ فلک, بازیگران سریال چرخ فلک

 

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته

 

 منبع:

mashreghnews.ir

setarehcinema.ir


نوشته شده در : دوشنبه 10 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: سریال چرخ و فلک ،

زندگی خانوادگی و شخصی مهران مدیری از زبان پسرش فرهاد!

فرهاد مدیری متولد 18 اردیبهشت 1370 است

 

قصد داریم با دوره کردن مصاحبه فرهاد مدیری پسر مهران مدیری, کمی از شرایط زندگی خانواده هنرمند مدیری آگاه شویم.

آدم‌ها را با بچه‌های‌شان بهتر می‌شود شناخت. از تربیتی که شده‌اند و حر‌ف‌هایی که می‌زنند می‌توان اتمسفر داخل خانه‌شان را حدس زد. حالا هم نوبت مهران مدیری است تا او را با پسرش فرهاد بشناسیم. فرهاد که این روزها موزیسین شده و حتی موسیقی کارهای پدر را هم می‌سازد و انتخاب می‌کند، حرف‌هایی درباره خلق و خوی پدرش و حتی کارهایی که مادرش انجام می‌دهد. این حرف‌ها برای زمانی است که او تازه داشت ریش و سبیل در می‌آورد و گواهینامه هم نداشت. با بازخوانی صحبت‌های او کمی بیشتر از خانه و تبار مدیری‌ها سر در آوردیم و شما را هم در لذت آن شریک می‌کنیم.

اردیبهشتی مستقل
فرهاد مدیری متولد 18 اردیبهشت 1370 است. او در هنرستان موسیقی درس خوانده و برای ادامه تحصیل به خارج از ایران رفته است. نه در فرم لباس پوشیدن فرهاد اثری از بچه‌های هنری است و نه در مرتب کردن چهره‌اش؛ البته همه اینها را خودش انتخاب کرده و پدرش نقشی در انتخاب این فرم لباس پوشیدنش ندارد؛‌ حتی می‌تواند بخندد و تعریف کند که ریش فراوانی داشته و برای آمدن سر گفت و گو آنها را اصلاح کرده چون نمی‌خواسته عکسش با آن ریش‌های بلند چاپ شود!

همسر مهران مدیری چه می‌کند
همسر مهران مدیری و مادر فرهاد و شهرزاد رشته‌اش هنری بوده و ادبیات. او خانه‌دار است و برای خودش می‌نویسد و هیچ وقت دغدغه انتشار نوشته‌هایش را نداشته. اسم فرهاد را هم مادرش انتخاب کرده و بعد از آن مهران مدیری زیاد از این اسم در شخصیت‌های تلویزیونی‌اش استفاده کرده است.

 عکس های مهران مدیری, جدیدترین تصاویر مهران مدیری

تصاویر مهران مدیری و پسرش فرهاد مدیری

 
شوخ طبعی ارثی
او شوخ طبعی را هم از پدرش به ارث برده؛ ‌اگر چه آن روزها کمتر امکان بروز این توانایی را پیدا می‌کرد و می‌گفت: «همه می‌گویند پدرم آدم شلوغی است من به خاطر شرایط خانوادگی‌ام نمی‌توانستم این طور باشم»


البته آنقدر با هوش بود که گزک دست کسی ندهد و بگوید حضور پدرش همیشه به نفعش تمام می‌شود و هیچ وقت با او مشکلی نداشته است. به همین خاطر هم بود که گفت: «به فامیلی مدیری افتخار می‌کند، ‌هر چند سختی‌های زیادی دارد.»

بیلیاردبازی با پدر
وقتی فرهاد مدیری را ببینید قد بلند او سریع توجه شما را جلب می‌کند. بیخود نبود که پدر در اجرای جشنواره فجر پشت تریبون گفت: «قد و بالات رو قربون» همه فکر می‌کردند بسکتبالیست است اما خودش می‌گفت : « اهل بسکتبال نیستم و تنها سه ماه رفتم» و با خنده ادامه داد: «اثرش را گذاشته از بس که قدم بلند است. اما اهل ورزش‌های رزمی هستم و اهل دفاع شخصی. با پدر هم بیلیارد بازی می‌کنم. بیلیارد پدر از من بهتر است و همیشه مرا می‌برد» فرهاد اهل شنا هم بود. می‌گفت پدرش برای کوهنوردی یا ورزش‌های دیگر هم وقت ندارد. بیشتر اهل نرمش است و اهل سینما رفتن هم نیست. در سال‌های اخیر تنها یک بار با هم به سینما رفته‌اند ولی کنسرت زیاد می‌رفتند.

بازی برای پدر
فرهاد تنها یک بار جلوی دوربین رفته است،‌ در برنامه جنگ 77. در آن نقش بچگی پدرش را بازی می‌کند؛ ‌از بس به هم شبیه هستند و این را همه می‌گویند. در پشت صحنه برنامه‌های پدرش زیاد چرخیده ولی با این وجود علاقه چندانی به بازیگری ندارد.

واقعیت این است که همیشه از زیان بازیگرها درباره حاشیه‌ها شنیده‌ایم خودمان هم نمی‌دانستیم وقتی فرهاد مدیری می‌گفت که در آرزوهای دور و دراز هنری‌اش جایی برای بازیگری وجود ندارد به خاطر حاشیه‌هاست یا اصولا علاقه‌ای به این محیط و فضا ندارد اما می‌تواند بگوید: «همه خانواده مجبورند این حاشیه‌ها را تحمل کنند . هر کدام به اندازه خودشان. مسلما مادرم به این خاطر که پدر صدر است فشار بیشتری را تحمل می‌کند. اما این بار روی همه خانواده هست.»


بنابراین گزارش؛ فرهاد مدیری با اینکه علاقه‌ای به بازیگری نداشت ولی هدف فیلمسازی داشت. البته اهل سریال‌سازی نیست وحضور در سینما را ترجیح می‌دهد. در آن روزها استارت ساختن فیلم کوتاه را هم زده بود. به خاطر هنری بودن رشته‌اش در مدرسه ویک عمر زندگی دریک خانواده هنری درباره سریال‌های پدرش هم صحبت می‌کند. تا‌ آن زمان به نظر فرهاد مدیری سریال مرد هزار چهره بهترین سریال پدرش بود. شاید هنوز هم باشد. به خاطر کارگردانی، ایده و بازی بازیگرها و... و بین سریال‌ها هیچ علاقه‌ای به «جایزه بزرگ» نداشت.

  مهران مدیری,پسر مهران مدیری،مهران مدیری و پسرش

مهران مدیری و پسرش فرهاد مدیری

 
آزادی به مقدار لازم اما مشروط
مشکل رفت و آمد در خانه‌شان وجود نداشت. فرهاد حتی ممکن است تا ساعت سه،‌ چهار صبح بیرون باشد اما حتما خانواده‌اش می‌دانند که کجاست و چه کار می‌کند. اما پدر این طور نیست؛‌ یعنی گاهی پیش می‌آید که خانواده ندانند او کجاست و چه می‌کند.


مهران مدیری برای فرهاد و شهرزاد کادو هم خوب می‌خرد. به نظر می‌رسد حواسش به روز تولد بچه‌هایش هست ولی آخرین کادویی که تا آن زمان به پسرش داده،‌ پول بوده فرهاد خندید و گفت :«نقدی حساب کرد» اما کادوی برعکس هم وجود دارد. پسر برای پدر معمولا کتاب و سی دی می‌خرد و وقتی روی قیمت‌ها اصرار می‌کردیم و می‌خواستیم بودجه پول توجیبی‌اش را حدس بزنیم،‌ می‌گفت: «معمولی. پسر بیل گیتس که نیستم!»

علاقه به مهرجویی و بیضایی
او فیلم می‌بیند؛‌ فیلم‌هایی را که یا خودش می‌خرد یا پدرش به خانه می‌آورد . بلیط هواپیما در بین فیلمسازهای ایرانی بیضایی و مهرجویی را خیلی دوست دارد. مجله هم می‌خواند یا حتی روزنامه اما نه اینکه پیگیری کند و عاشق مجلات باشد. لحن و فرم نگاهش خیلی به مهران مدیری شباهت دارد . خودش هم اینها را احساس می‌کند.

موسیقی در خانه مدیری‌ها
ساز تخصصی فرهاد پیانوست ولی سازهای دیگر را هم امتحان کرده است که گاه برای پدرش هم ساز می‌زند تا او بخواند؛ البته این در صورتی است که وقت برای آوز خوانی وجود داشته باشد که معمولا این طور نمی‌شود. معمولا پدر در خانه نیست و سرکار است یا آنکه در مرحله پیش تولید سریال‌هایش قرار دارد. فرهاد در ادامه حرف‌هایش درباره موسیقی می‌گفت: «بابا استعداد بی‌نظیری در موسیقی دارد.»


مهران مدیری به طور حرفه‌ای ساز نمی‌زند. یک مدت ساز ضربی می‌زده و یک مدت گیتار و پیانو. با وجود اینکه پدرش صدای خوبی دارد ولی فرهاد خاطره‌ای از لالایی پدر ندارد. گهگاه شنیدن صدای پدر که برای خودش آوازی زمزمه می‌کند، حال او را خوب می‌کند.

منبع : mashreghnews.ir




نوشته شده در : دوشنبه 10 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: زندگی خانوادگی و شخصی مهران مدیری از زبان پسرش فرهاد! ، مهران مدیری ، دورهمی ، پسر مهران مدیری ،

طرحی نو در غزل فارسی

در بین غزلهای شاعر بزرگ و سخن سرای نامدار شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی دو غزل وجود دارد، كه از نظر شكل و ساختار با دیگر غزلهای این شاعر بزرگ تفاوتی كلی دارد و به همین دلیل نیز در نوع خود بسیار جذاب و دلپذیر است ، ولی به دلایلی كه خواهد آمد، تاكنون آن گونه كه باید مورد توجه شاعران ، ادیبان و... قرار نگرفته است.

این دو غزل كه در یك وزن و قافیه و ردیف سروده شده اند، چنان از لحاظ ساختار درونی و بیرونی بهم پیوسته اند، كه باید آن دو را، یك غزل واحد شمرد و یا دو غزل پیوسته ای كه تشكیل یك غزل یگانه می دهند. این دو غزل عبارتند از:

غزل(1):«آمدی وه كه چه مشتاق و پریشان بودم تا برفتی زبرم صورت بی جان بودم»

غزل(2):«عهد بشكستی و من بر سر پیمان بودم شاكر نعمت و پرورده احسان بودم»

با توجه به تفاوت مفهومی و ساختاری این دو غزل ، و نیز به گونه ای كه در نسخه های خطی پیش از نسخه چاپی مرحوم محمدعلی فروغی ، به دلیل نوع خاص طبقه بندی كه در ثبت غزلهای سعدی در كلیات آثار وی از قدیم ترین نسخه موجود تا زمان محمدعلی فروغی مرسوم بوده است. این دو غزل در دو فصل جداگانه طبقه بندی و ثبت شده اند، به عبارت دیگر از این دو غزل ، غزل شماره یك در بین غزلهای فصل «طیبات» و غزل شماره دو در فصل «بدایع» گردآوری شده است.

بدین گونه با توجه به ثبت این دو غزل در دو فصل جداگانه و با فاصله ای بسیار از همدیگر، طبیعی است كه خوانندگان هر چند هم اهل دقت و ذكاوت باشند با توجه به جدا بودن این دو غزل از همدیگر شاید تنها به تشابه صوری بین وزن و قافیه و ردیف آن دو توجه كرده و به غور و بررسی در نحوه این شباهت و یا دقت بیشتر در كشف چگونگی این اتفاق نپرداخته اند.

به عبارت دیگر پیوستگی این دو غزل اتفاقی نیست و به صرف تشابه صوری و اشتراك در وزن و قافیه و ردیف ، به وجود نیامده است بلكه پیوستگی این دو غزل بسیار عمیق است ; به گونه ای كه بدون دقت در كلیت هر دو غزل و خواندن دقیق آن دو به صورت یك غزل پیوسته كشف آن ، تقریبا غیرممكن است.


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

ترجمه شعری از شفیعی کدکنی به انگلیسی

And reveal not their secrecy and song, the springs

Alone, but, is widespread your chant.
Thus oceanic, thus vigilant
 
 
 

“In These Nights”

To Mehdi Akhavan e Sales (The Contemporary Poet)

 

Petrified is in these nights

Floweret by foliage and

Foliage by squall and

Squall by stratus.

Horrified is in these nights

Any mirror by its image.

And reveal not their secrecy and song, the springs

Alone, but, is widespread your chant.

Thus oceanic, thus vigilant

 

As though a requiem

Alone is widespread your chant in every lane

For that massacre

And the blood of the martyrs’ clan that shed in vain  

You alone are who discerns in every minute

The ciphered song of the despairs’ lute

 

Oh, thou!

The songbird of the never-leafedness orchard

Remainest upon the yonder high bough

 

Remain till those trees

Now slept in the sprouts

Hearken the ardor of your chant

 

Remain till the luminous mirrorlands

And flowerets of the brooks

Sense by your song

The hatred and curse

Which to the ravage days belong

 

In these days the saddest bird

You are, with the gloomiest grief song!

Who wails over Mazdak and Zoroaster’s orchard

But you, the rainiest cloud?

You, the most wayward anger surging aloud

In the goblet of Khayyam.

 

By Mohammad Reza Shafi’ Kadkani

 

 

 

درین شبها

از محمد شفیعی کدکنی

به مهدی اخوان ثالث

 

 

درین شبها

که گل از برگ و

           برگ از باد و

                  ابر از خویش می ترسد،

و پنهان می کند هر چشمه ای

                            سرّ و سرودش را،

در این آقاق ظلمانی

چنین بیدار و دریا وار

توئی تنها که می خوانی

 

درین شب ها،

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد.

درین شب ها،

که هر آیینه با تصویر بیگانه ست

و پنهان می کند هر چشمه ای

                      سرّ و سرودش را

چنین بیدار و دریا وار

توئی تنها که می خوانی.

 

توئی تنها که می خوانی

رثای ِ قتل ِ عام  و خون ِ پامال ِ تبار ِ آن شهیدان را

توئی تنها که می فهمی

زبان و رمز ِ آواز ِ چگور ِ نا امیدان را.

 

بر آن شاخ بلند،

ای نغمه ساز باغ  ِ بی برگی!

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه های خُرد ِ باغ

                                        در خوابند

بمان تا دشت های روشن آیینه ها،

                                گل های جوباران

تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را

                                ز ِ آواز تو دریابند.

تو غمگین تر سرودِ حسرت و چاووش این ایام.

تو، بارانی ترین ابری

                که می گرید،

به باغ مزدک و زرتشت.

تو، عصیانی ترین خشمی، که می جوشد،

ز جام و ساغر خیام.


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: علی ثباتی ،

از بچگی زخمی داشتم که چند سنگریزه را بلعیده بود

از بچگی زخمی داشتم که چند سنگریزه را بلعیده بود
بر هر سنگریزه ،
نام یکی از دوستانم را گذاشته بودم

ما بچه های شادی بودیم ،
که از انگشتهای کوچکمان بولدوزرهایی بزرگ میساختیم
از مشتی خاک ، کوه هایی بلند
و از کاسه ای آب ، دریاچه هایی عمیق

ما از هم نمی رنجیدیم
مثلا من به قلب دوستم شلیک میکردم
او بدون دلخوری می مرد
و آن قدر به من ایمان داشت
که با قلقلکی زنده می شد مبادا چشم هایم تر شود
با قلقلکی زنده می شد مبادا چشم هایم ...

چشمهایم
تر شده بود
اما
با هر چه تکان زنده نمی شد
با هر چه سیلی با هر چه اشک

ما به هم ایمان داشتیم
با هم دریاچه ها را در کاسه ریخته بودیم
و کوه ها را در مشت گرفته بودیم

دلخوریش از من نبود
از این بازی بود که در آن
بولدوزرها چنگال هایی بزرگ بودند
و خاکریزها زخم هایی بر تن زمین

ما هم چیز مهمی نبودیم
شاید چند سنگریزه در یک زخم ...

کیانوش خان محمدی


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: کیانوش خان محمدی ،

باران ساکن گلشن جنوبی

باران ساکن گلشن جنوبی
باران دانشجوی ترم آخر نقاشی
باران دختر یک لوله کش بود
باران کارمند شرکتی در طبقه آخر یک آسمان خراش
...
باران که خودش را از پنجره پرت کرده آیا باریده است ؟

 کیانوش خان محمدی

 


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: کیانوش خان محمدی ،

نه راهی به رویا می‌رسد

نه راهی به رویا می‌رسد
نه رویایی به راه

برمی‌گردم
به رنگ‌های رفته‌ی دنیا

به موهای مادرم
پیش از آن که پدر ببافدش

به خاک
پیش از آن که تو در آن به خواب روی
و آن کتاب کوچک غمگین
پیامبر شدن در جزیره‌ی متروک

از هم
به هم گریخته‌ایم
از خاک
به زیر خاک
و انگار تمام جاده‌ها را
با پرگار کشیده است
و انگار مرگ نقطه‌ای است
که به پایان تمام جمله‌ها می‌آید

و آن پرنده‌ی کوچک
که رویای من و تو بود
در دهانش برگی گذاشتند
تا سکوت کند

از شب به شب گریخته‌ایم
دست‌هایت را به تاریکی فرو ببر
و هر چه را که لمس کردی
باور کن

گروس عبدالملکیان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: گروس عبدالملکیان ،

پرندگان پشت بام را دوست دارم

پرندگان پشت بام را دوست دارم
دانه‌هایی را که هر روز برایشان می‌ریزم
در میان آن‌ها
یک پرنده‌ی بی‌معرفت هست
که می‌دانم روزی به آسمان خواهد رفت
و برنمی گردد
من او را بیشتر دوست دارم

گروس عبدالملکیان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: گروس عبدالملکیان ،

پرندگان پشت بام را دوست دارم

پرندگان پشت بام را دوست دارم
دانه‌هایی را که هر روز برایشان می‌ریزم
در میان آن‌ها
یک پرنده‌ی بی‌معرفت هست
که می‌دانم روزی به آسمان خواهد رفت
و برنمی گردد
من او را بیشتر دوست دارم

گروس عبدالملکیان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: گروس عبدالملکیان ،

من ماهی خسته از آبم

من ماهی خسته از آبم
تــن مــی دهــم بــه تــو
تــور عــروســی غمگیــن

تــن مــی دهــم
بــه عــلامــت ســوال بــزرگــی
کــه در دهــانــم گیــر کــرده اســت

 گروس عبدالملکیان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: گروس عبدالملکیان ،

من مرده‌ام

من مرده‌ام
و این را فقط
من می‌دانم و تو
تو
که چای را تنها در استکان خودت می‌ریزی
خسته‌تر از آنم که بنشینم
به خیابان می‌روم
با دوستانم دست می‌دهم
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است
گیرم کلید را در قفل چرخاندی
دلت باز نخواهد شد
می‌دانم

من مرده‌ام
و این را فقط من می‌دانم و تو
که دیگر روزنامه‌ها را با صدای بلند نمی‌خوانی
نمی‌خوانی و
این سکوت مرا دیوانه کرده است
آنقدر که گاهی دلم می‌خواهد
مورچه‌ای شوم
تا در گلوی نی‌لبکی خانه بسازم
و باد نت‌ها را به خانه‌ام بیاورد
یا مرا از سیاهی سنگ‌فرش خیابان بردارد
بگذارد روی پیراهن سفید تو
که می‌دانم
باز هم مرا پرت می‌کنی
لابه‌لای همین سطرها
لابه‌لای همین روزها

این روزها
در خواب‌هایم تصویری است
که مرا می‌ترساند
تصویری از ریسمانی آویخته از سقف
مردی آویخته از ریسمان
پشت به من
و این را فقط من می‌دانم و من
که می‌ترسم برش گردانم

 گروس عبدالملکیان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: گروس عبدالملکیان ،

بارانی که روزها

بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید
تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی

تکلیفِ رنگ موهات
...

در چشم هام روشن نبود
تکلیفِ مهربانی ، اندوه ، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم
تکلیفِ شمع های روی میز
روشن نبود

من و تو بارها
زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت

در زدی
باز کردم
سلام کردی
اما صدا نداشتی
به آغوشم کشیدی
اما
سایه ات را دیدم
که دست هایش توی جیبش بود

به اتاق آمدیم
شمع ها را روشن کردم
ولی
هیچ چیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود

بعد
بر مبل نشستی
در مبل فرو رفتی
در مبل لرزیدی
در مبل عرق کردی

پنهانی ، بر گوشه ی تقویم نوشتم :
نهنگی که در ساحل تقلا می کند
برای دیدن هیچ کس نیامده است .

گروس عبدالملکیان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: گروس عبدالملکیان ،

اگر شعر‌های من زیباست

اگر شعر‌های من زیباست
دلیلش آن است
که تو زیبایی

حالا
... هی بیا و بگو
چنین است و چنان است.

اصلاً
مهم نیست
تو چند ساله باشی
من همسن و سال تو هستم

مهم نیست
خانه‌ات کجا باشد
برای یافتنت کافی است
چشم‌هایم را ببندم.

خلاصه بگویم
حالا
هر قفلی که می‌خواهد
به درگاه خانه‌ات باشد
عشق پیچکی است
که دیوار نمی‌شناسد.

گروس عبدالملکیان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: گروس عبدالملکیان ،